عکس جدید سروش گودرزی در راهپیمایی 22 بهمن 95 + بیوگرافی - مجله اینترنتی وهاران
×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
false

عکس جدید سروش گودرزی در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۹۵ + بیوگرافی

سروش گودرزی یکی از بازیگران ایرانی است که چند سالی ات به خاطر دوری از سینما و بازیگری تقریبا فراموش شده است. اما به تازگی سروش گودرزی در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت کرده است که پورتال وهاران در این مقاله عکس جدید سروش گودرزی به همراه بیوگرافی و متن مصاحبه ای که با او انجام شده است را برای شما عزیزان منتشر می کند. همچنین در ادامه عکس های سروش گودرزی را می توانید مشاهده کنید.

عکس سروش گودرزی در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۹۵

عکس جدید سروش گودرزی در راهپیمایی 22 بهمن 95 + بیوگرافی

بیوگرافی سروش گودرزی

سروش گودرزی بازیگر ایرانی است.

وی متولد ۱۳۵۳ در شهر خرمشهر است.گودرزی دارای مدرک کامپیوتر از دانشگاه آزاد تهران می باشد و پس از بازی در سریال محبوب خط قرمز به شهرت رسید.

سریال های سروش گودرزی

خط قرمز
مسافری از هند
پیامک از دیار باقی

فیلم های سروش گودرزی

پارتی
دنیا
قفس طلایی
روز رستاخیز
دلواپسی
تیک آف
دوباره عاشقی (۱۳۸۹)

مصاحبه با سروش گودرزی

سروش گودرزی هستم . متولد ۵۳/۱۰/۲۱

در خرمشهر. از ۷٫۸ سالگی آمدیم تهران , در رشته ی مهندسی کامپیوتر گرایش سخت افزار از دانشگاه آزاد فارغ التحصیل شدم, بازیگری را از سال ۷۸ و با حضور در” فیلم پارتی” سامان مقدم شروع کردم. در ادامه کارهایی چون خط قرمز, دنیا و تیک آف که اکران نشده , را انجام دادم. آخرین کارم نیز مسافری از هند بود, یک برادر و یک خواهر دارم و فرزند وسطی هستم , پدرم را در ۷ سالگی از دست دادم, مرحوم پدرم کارخانه دار بود

سال ۹۱ به ایران باز گشته ام

بعد از سه سال غیبت آمدم, ۳ سال زندگی در غربت! باید اعتراف کنم که این سه سال جزو سخت ترین روز های زندگی ام بود.

البته تجربه های مفیدی هم به دست آوردم, تجربیاتی که کمک خواهند کرد تا در آینده تصمیمات بهتری برای زندگی ام بگیرم , در کل صبور تر شده ام و بعید می دانم دیگر شرایطی پیش بیاید که بخواهم به صورت احساسی تصمیم بگیرم.

قسمت این بود که در اوج کنار بروم, البته فقط ۴٫۵ تجربه ی تصویری داشتم, ولی لابد انتخاب هایم انقدر خوب بوده که به رغم ۳ سال غیبت هنوز هم مردم مرا به یاد می آورند و از جزئیات سریال هایی چون “مسافری از هند” و “خط قرمز” حرف می زنند.

نمی دانستم که مردم اخبار مسافرتم را نیز دنبال کرده اند , گمان می کردم هیچ کس در جریان غیبت سه ساله و حضورم در آمریکا نبوده است, اما مردم حتی جزئیات را نیز می دانند و همین نکته به من انرژی می دهد تا بتوانم از نو شروع کنم , در واقع فضا به گونه ای است که انگار از نو متولد شده ام

صادقانه می گویم , هیچ کجا ایران نمی شود , من آدمی هستم که می تواند خود را با هر شرایطی وفق دهد , بلدم تحت هر شرایطی گلیم خود را از آب بیرون بکشم . پس حرفی که می زنم در موقعیت یک آدم راحت طلب نیست و تجربه ایست واقعی که آن را لمس کرده ام, اواخر حتی امیدم به زندگی را هم از دست داده بودم و آینده ای برای خودم نمی دیدم.

یعنی آن جا این همه تحت فشار بودی؟ چرا؟

سروش: چون برای ما ایرانی ها که افراد عاطفی و خونگرم هستیم زندگی در فضای آمریکایی خیلی کار دشواری است.

خیلی سعی کردم تا زندگی تازه ای را از صفر شروع کنم , مدتی در یک خوابگاه دانشجویی بودم , زبان انگلیسی می خواندم , با اینحال زندگی در آنجا محتوایی که باب دل من ایرانی باشد را نداشت.

کسی می تواند در آمریکا راحت زندگی کند که از بچگی به آنجا رفته باشد و سیستم زندگی و پیشرفت در این کشور را بشناسد, برای افراد بالای ۲۰ سال نمی توان آینده ی خیلی خاصی را در آمریکا متصور شد.

در ابتدای سفرم رفتم کالیفرنیا و پیش مادر و برادر و خواهرم بودم, برادرم ۱۴ ساله که آنجاست, خواهرم ۹ سال است که به آمریکا رفته و مادرم از ۶ سال پیش ساکن کالیفرنیا شده, با وجود خانواده ام در این کشور احساس تنهایی می کردم . مخصوصا که ظاهر و فرهنگ و آدم هایش ۱۸۰ درجه متفاوت از آن شرایطی است که در ایران وجود دارد, آمریکایی ها فقط به فکر خودشان هستند , آن ها فوق العاده سردند و نمی شود بهشان اعتماد کرد.

یک سال از ازدواج من و همسر سابقم گذشته بود که به آمریکا کوچ کردیم , آنجا نیز زندگی مشترکمان یک سال دیگر به طول انجامید, اما در ادامه هر دو در شرایطی قرار گرفتیم که بهترین تصمیم “طلاق” بود, می دانید که آمریکا فضای فرهنگی خاص خود را دارد , آن جا آزادی های بی حد و حصری در اختیار افراد گذاشته می شود که اگر جنبه اش را نداشته باشی , به مشکل بر می خوری.

مشکلاتی که میان من و همسرم به وجود آمد لا ینحل به نظر می رسیدند , به همین خاطر اگر ادامه می دادیم بیشتر ضربه می خوردیم و به نفع هر دویمان شد که جدایی را انتخاب کردیم.

آن جا چه جوری طلاق می گیرند؟

سروش: هم زن و هم مرد می توانند فرم تقاضای طلاق را پر کنند و برای دادگستری بفرستند, بعد از چند وقت نامه می آید و از طرفین می خواهند تا در تاریخ مشخصی به دادگاه مراجعه کنند, بعد از طلاق هم آنچه مرد و زن پس از ازدواج ساخته اند میانشان نصف می شود , منتهی من چون چیزی نداشتم در نتیجه این مرحله شامل حالم نشد.

تصمیم گرفتم تا از کالیفرنیا به ایالت واشنگتن بروم , شهر سیاتل را برای ادامه ی راهم بر گزیدم , جایی که آب و هوایش بی شباهت به شمال خودمان نیست و در اغلب روز های سال بارندگی دارد.

در ایران مورد توجه مردم بودم , اما شهرتی که این جا داشتم شامل حال آمریکا نمی شد و شاید همین خلاء بود که همسرم را به این نتیجه رساند که اگر بقیه راه را تنها باشد برایش بهتر است

زندگی مشترکمان سرد شده بود . از نظر روحی به مشکل برخورده بودیم.

ریشه ی این مشکل را در کجا می بینی؟

سروش: خام بودیم. خیلی زود و بدون شناخت کافی ازدواج کردیم.

چه سالی ازدواج کردی؟

سروش: سال ۸۲

به عنوان کسی که یک بار در زندگی مشترکش شکست خورده از جوانان می خواهم تا پس از هر آشنایی به فکر ازدواج نیفتند و اول طرفشان را خوب بشناسند و بعد تصمیم بگیرند, البته این حرف به جایی نخواهد رسید , زیرا ۹۰ درصد آدم ها در طول دوران نامزدی دچار این حس هستند که گمشده شان را یافته اند و طرف مقابل همان کسی است که به او احتیاج دارند. اما زندگی بعد از ازدواج قواعد خاص خود را دارد و به هیچ عنوان شبیه دوران نامزدی نیست, بعد از ازدواج مسولیت ها و توقعات بیشتر می شود و چون همیشه با هم هستید لذا کوچکترین اشتباهات نیز به چشم می آیند و تولید مشکل می کنند, به نظرم هر چقدر که سهم منطق و دقت در انتخاب شریک آینده بیشتر باشد احتمال شکست کمتر می شود.

وارد آمریکا که می شوی تا یک مدت توی شوک هستی , زیرا به محیطی برخورد می کنی که مشابهش را قبلا ندیده ای, کم کم باید سعی کنی تا خودت را با تازه های این محیط وفق دهی.

زبان من بد نبود , اما انگلیسی که در کلاس های زبان یاد می گیری متفاوت از زبانی است که در آنجا مورد استفاده قرار می گیرد , مثل یک خارجی که لیسانس ادبیات فارسی دارد , اما وقتی وارد محیط می شود با بسیاری از اصطلاحات کوچه و خیابان آشنا نیست و خیلی وقت ها به خاطر گویش ها و لهجه های مختلف متوجه جملات نمی شود.در آمریکا بلافاصله به کالج رفتم تا در کلاس های فشرده ی زبان . زبانی که آنجا مورد استفاده بود را یاد بگیرم.

اما رفتن به کالج در سال اول تاثیری نداشت.

چرا؟

سروش: به خاطر وجود ایرانی هایی که آنجا بودند مجبور بودم قبل و بعد از کلاس و یا در محیط بیرون از آن فارسی حرف بزنم و همین مساله مانع از آن می شد که بتوانم در آموختن زبان انگلیسی پیشرفت کنم, به همین خاطر , به جایی رفتم که کمترین خارجی را دارد.

سیاتل؟

سروش: بله , آنجا ۹۵ درصد از مردم آمریکایی هستند و تعداد کمی مهاجر دارد, آنجا مجبور بودم تا برای انجام شدن کارهایم انگلیسی حرف بزنم , در نتیجه چون کسی نبود که کمکم کند خیلی سریع پیشرفت کردم, نزدیک به یک سال تو خوابگاه دانشجویی زندگی می کردم , هم اتاقی ام یک دانشجوی آمریکایی بود, یک اتاق سه در چهار با دو تخت یک نفره, همراه با یک کامپیوتر

از صبح تا عصر درس می خواندم و تکالیفم را انجام می دادم, گاهی هم اگر تو درس ها به مشکل بر می خوردم از هم اتاقی ام کمک می گرفتم, بعد از آن هم تلویزیون می دیدم.

بعد از یک سال احساس کردم آنچه می خواستم را یاد گرفته ام, به همین خاطر از خوابگاه بیرون آمدم , در خانه بزرگ یک پیرزن آمریکایی اتاقی را اجاره کردم و در کنار زندگی مشغول به کار شدم.

سال سوم روی غلتک افتاده بودم, می توانستم به دانشگاه بروم و در جلسات نقد و بررسی فیلم های روز جهان حضور به عمل برسانم, آنجا پس از اتمام نمایش فیلم هر کس نظرش را می گفت و من نیز همین کار را می کردم.

به کمک دوستی که از قبل او را میشناختم وارد بیزنس خرید و فروش خانه و وام گرفتن شدم, ما با هم شریک بودیم و درآمد خوبی داشتیم.

زمانی که به دانشگاه می روی دولت آمریکا کمک هزینه می دهد تا بتوانی از عهده ی مخارج تحصیلت برآیی, بعدا که سر کار رفتی به صورت اقساط بلند مدت پولشان را پس می گیرند.

اینجا سربازی نرفتم

چطور ؟

سروش: چون معاف شده بودم.

اما با داستان هایی که از آنجا تعریف می کنی چنان است که گویی آمریکا برای تو مثل خدمت سربازی بوده.

سروش: چیزی بود سخت تر از خدمت سربازی , زیرا لا اقل در سربازی دو تا دوست و هم زبان پیدا می کنی تا اوقاتت را با آن ها بگذرانی.

چرا پیش مادرت بر نگشتی؟

سروش: آن ها دوست داشتند که پیش شان بمانم اما در تک تک لحظات این سه سال می دانستم که در نهایت به ایران باز خواهم گشت

آن جا به آن شکل فیلم و سریالی توسط ایرانی ها ساخته نمی شود که بخواهند به من نوعی پیشنهاد همکاری بدهنداما از طرف شبکه های تلویزیونی فارسی زبان دعوت به کار شدم که جواب هیچ کدامشان را ندادم.

ایرانی های مقیم آمریکا نیز مرا می شناختند.

چطوری؟

سروش: چون اغلبشان ماهواره دارند و برنامه های فارسی زبان شبکه های جام جم را تماشا می کنند , آن ها سریال های خط قرمز و مسافری از هند را دیده بودند و به همین خاطر مرا می شناختند.

زمانی که رضا گلزار برای اکران فیلم کما به آمریکا آمد , در تماسی که با او داشتم , قرار شد اگر موقعیتش پیش آمد به جایی که او بود بروم تا دیداری تازه کنیم, اما متاسفانه قسمت نشد تا گلزار را در آمریکا ببینم,آنجا فاصله ی شهر ها نیز بسیار دور از هم است و گاهی برای رفتن از ایالتی به ایالت دیگر باید ساعت ها پرواز کنید.

خواهرم متاهل است , برادرم نیز در شرف ازدواج می باشد , لذا هنوز نه عمو شدم و نه دایی.

تنها کاری که مرتب آنجا انجام می دادم ورزش بود.

چه ورزشی؟

سروش: والیبال ساحلی , شنا, اسکی, دوچرخه سواری و گاهی نیز بدنسازی, می خواستم وقتی بر می گردم ایران از نظر فیزیکی و روحی در شرایط مناسبی باشم.

آنجا فوتبال را نیز دنبال می کردم , هم خارجی و هم ایرانی

همچنان پرسپولیسی هستی؟

سروش: بله , خدا را شکر امسال تیم مان بهتر از فصل گذشته بازی می کند و مدعی اصلی کسب عنوان قهرمانی است.

بازیکن مورد علاقه ات؟

سروش: واحدی نیکبخت

همچنان علی دایی را دوست دارم , به نظرم او می تواند به خاطر اراده ی عجیب و غریبی که دارد الگویی باشد برای همه.

متوجه شدی که بعد از جام جهانی چه برخورد های بدی با او کردند؟

سروش: دیدم و متاسف شدم, زیرا بعضی ها خیلی راحت زحمات ۱۳ ساله علی در تیم ملی را به فراموشی سپردند, بعد هم سوالی از فوتبالدوستان احساسی دارم , آیا واقعا توقع داشتید که ایران بتواند مکزیک و پرتغال را شکست بدهد؟ در ادامه می خواهم بگویم که وقتی تیمی می بازد همه در این شکست مقصرند , اما متاسفانه کاسه کوزه ها تنها روی سر علی دایی شکست.

با اینحال علی در جام ملت های آسیا تبرئه شد, زیرا همه آنجا متوجه شدند که گل زدن به حریفان آسیایی هم چقدر دشوار است, علی دایی در لیگ نیز با اقتدار و شکوه فوتبال را کنار گذاشت و از شروع مربی گری اش پیداست که دوران خوشی انتظار او را می کشد.

هر روز می رفتم توی اینترنت و اخبار سینما و ورزش ایران را دنبال می کردم.
مثلا می دانم که امین حیایی توی این سه سال یکی از فعال ترین ها بوده و نقش های خوبی را ایفا کرده است, آتش بس گلزار را دیدم و به نظرم او به لحاظ بازی پیشرفت بسیار خوبی در این فیلم داشته است, یکی از بهترین سکانس های رضا در آتش بس آنجایی است که به تنهایی گریه می کند , حمید گودرزی نیز در کارهایش بسیار موفق ظاهر شده است.

 میان خانم های جوان کدام ها را خوب دیدی؟

سروش: خانم الهام حمیدی که با ایشان در ” دنیا ” و “مسافری از هند ” همبازی بودم, خانم حمیدی به خاطر ” خیلی دور خیلی نزدیک ” تندیس گرفت و بازی در سریال ” زیر تیغ ” او را به تندیس حافظ مجله دنیای تصویر رساند, گلشیفته فراهانی , باران کوثری و ترانه علیدوستی نیز بازیگران با استعدادی می باشند.

بازیگر موفق از دید من بازیگری است که فیلمش بیننده داشته باشد, بازیگری که فقط داعیه بازیگری دارد نمی تواند خود را موفق بداند.

یک مدت توی لس آنجلس به هر کجا که می رفتم آهنگ های بنیامین را می شنیدم , من هم مثل بقیه صدا و کارهای این خواننده ی جوان را دوست دارم .

بزرگداشتی بر گزار شد در ارتباط با آقای بهروز وثوقی, همزمان با انتشار کتابی به قلم ایشان که اختصاص داشت به زندگی نامه این بازیگر بزرگداشت را برگزار کردند. آنجا آقای وثوقی را دیدم, فوق العاده افتاده و متواضع بودند , مرا دعوت کردند به منزلشان, یکی دو بار رفتم و با هم راجع به سینما حرف زدیم.

در آمریکا پیش از آن که فیلم جدیدی روی پرده بیاید یک جلسه اکران خصوصی همان فیلم با حضور عواملش بر گزار می شود, هنگام اکران خصوصی آقا و خانم اسمیت توانستم تا از نزدیک براد پیت و آنجلینا جولی را ببینم.

جمعه که فیلم های جدید می آمد تا یکشنبه همه را می دیدم.

فیلم های ایرانی را چطور؟

سروش: هر فیلمی که در اینترنت بود را دانلود می کردم و می دیدم.

از کدام کارها خوشت آمد؟

سروش: آتش بس, اخراجی ها, به نام پدر و کافه ستاره

خیلی ها نمی دانستند که کجا هستم, سایت هم نداشتم, اما ایمیلم را هر روز چک می کردم و با سامان مقدم در ارتباط بودم , پارسال ایمیلی از سامان به دستم رسید دال بر این که می خواهد فیلمی را در ترکیه و ایران بسازد و قصد دارد تا از من در این کار استفاده کند.

مادرم نمی تواند به ایران بیاید , زیرا او در آمریکا از مادر بزرگم مراقبت می کند , اما هیچ بعید نیست که تا دو سه هفته دیگر خواهرم به تهران باز گردد.

هفته اول که به ایران برگشتم , نمی توانستم بخوابم, ساعت خوابم به هم خورده بود. اما الآن بهتر شده

از وقتی آمدی کار خاصی انجام ندادی؟

سروش: رفتم شمال, چون دلم برای آن جا تنگ شده بود, بعد هم چون خانه مان در یوسف آباد از فرمی که بتوان درونش زندگی کرد خارج شده بود شروع کردم به تمیز کاری که همچنان هم ادامه دارد.

فعلا فقط به کار فکر می کنم و تصمیمی برای ازواج مجدد ندارم.

چند روز پیش حامد بهداد را در منزل یکی از دوستان مشترکمان دیدم و به او به خاطر موفقیت هایش تبریک گفتم, او بازیگری تواناست.

ممنونم از این که مرا به تیم والیبال هنرمندان دعوت می کنید , حتما می آیم . مخصوصا که در گذشته نیز من و گلزار با هم والیبال بازی می کردیم.

مدرک غواصی ام را در کیش گرفتم

در آمریکا ادامه اش ندادی؟

سروش: نمی شد, چون آنجایی که من بودم غواصی رواج چندانی نداشت

گویا در این سه سال شایعه کرده بودند که من در اصفهانم, یک بار هم در قرچک ورامین پارچه ای نوشته شده دال بر این که قرار است به آنجا بروم, کاش این شایعات بامزه راست بود, زیرا رفتن به اصفهان و ورامین می ارزد به زندگی در ینگه دنیا.

در اروپا کشور های زیادی را دیدم , من از ترکیه به آمریکا رفتم

الآن گرین کارت دارم

از وقتی که یادم می آید عاشق حرفه بازیگری بوده ام, دوران بچگی باید مرا با کتک از جلوی تلویزیون بلند می کردند, وقتی از روی واکنش های مردم متوجه موفقیت و مقبولیت خود می شوم دیگر نمی توانم آسان گیر باشم و به هر پیشنهادی که می رسد پاسخ مثبت دهم.

سیاتل جای زیادی برای اسکی داشت و من هم زمستان ها خیلی اسکی می کردم اما پیست دیزین و شمشک خودمان به مراتب بهتر از مناطق کوهستانی آنجاست

زیاد با خودم عکس نیاورده ام , اوایل از مناظر عکس هنری می گرفتم , اما این اواخر حوصله ی این کار را هم نداشتم.

وقتی تو خوابگاه دانشگاه بودم رکورد بارندگی متوالی در آمریکا شکسته شد و در سیاتل به مدت ۴۵ روز متوالی باران بارید.

در تهران زندگی به صورت تنهایی را تجربه کرده بودم , اما اغلب از رستوران ها غذا می گرفتم , ولی در آمریکا خودم غذا درست می کردم و الآن آشپز ماهری شده ام.

وقتی آمدم متوجه شدم که دزدی خانه مان را خالی کرده و همه چیز را با خود برده است , مهمترین وسیله ای که برده تلویزیون است به همین خاطر نمی توانم برنامه هایی که دوست دارم را تماشا کنم.

همچنان تیم خارجی مورد علاقه ام بارسلون است , این تیم را به این خاطر دوست دارم که بازی هایش هجومی و رو به جلو است.

فوتبالیست معروفی بود که او را از نزدیک دیده باشی؟

سروش: دیوید بکهام و رونالدینیو را دیدم, رئال مادرید و بارسلون آمدند سیاتل, آنجا بازیکنان برای عکس انداختن و امضای یادگاری پیش مردم می آیند و می توانید از نزدیک همه شان را ببینید.

آمده ام تا بمانم و دیگر قصد بازگشت به آمریکا را نیز ندارم, مگر جهت تجدید دیدار با خانواده ام , می خواهم به بازیگری همچون گذشته ادامه دهم و در همین راستا منتظر پیشنهاد های خوب هستم.

عکس های سروش گودرزی

عکس جدید سروش گودرزی در راهپیمایی 22 بهمن 95 + بیوگرافی عکس جدید سروش گودرزی در راهپیمایی 22 بهمن 95 + بیوگرافی عکس جدید سروش گودرزی در راهپیمایی 22 بهمن 95 + بیوگرافی عکس جدید سروش گودرزی در راهپیمایی 22 بهمن 95 + بیوگرافی عکس جدید سروش گودرزی در راهپیمایی 22 بهمن 95 + بیوگرافی

گردآوری: پورتال وهاران www.vaharan.ir

(Visited 1 times, 1 visits today)
همچنین بخوانید:  متن جالب محمدرضا گلزار برای تسلیت درگذشت حسن جوهرچی + عکس

true
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
true
true
true
  1. محمد قلي پور

    ممنون از سایت بروزتون

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false